
ای دلا من حاکم خود نیستم زین پس ای دل حاکم تویی در محضر عشق عددی نیستم میان من و دیده ی سر دلم حاکم تویی آن که در وصف صفاتش نیستم کاشف باب قلبش ای دل تویی آن که در وصف صفاتش نیستم دیده ام اینبار شاهد تویی...
ادامه مطلب
دل من یک بغل سیر کتک میخواهد یک دمی دلبر و یک دم دلدار میخواهد باید که آدم بشود یا که من میکشمش که داغ جگر تازه شود...
ادامه مطلب
ماه شب تار من ای کس و کار من بعد تو باید چه کنم ای همدم و ای یار من...
ادامه مطلب
من و تاریکی نسبت هایی داریم او تنهاست من از او تنها تر آنقدر تنهایی رفتیم من او را یافتم او مرا باور کرد و از آن روز به بعد دوستش دارم...
ادامه مطلب
یکبار پیبمان شکستم اما اینبار جان خویش قسم خورده ام دگر دل برایم مرد من دگر عاشق نیستم مردم از بس که شکایت کرده ام خدایم مرا بخشد من دگر عاشق نیستم یکبار دل دادم و این روزگارم شد زین پس دگر جور دنیا نکشم من دگر عاشق نیستم ......................................................................................... ....
ادامه مطلب
برحبیب من بگوییدعشق را هم حد و حسابیستتو هنوز هم بهترینیاما حساب ما زین پس جداستکار من عشق بازی نبودحقا که عاشقی کار بزرگان استنظر یادتون نره...
ادامه مطلب